بايگاني شده ها
تماس با من
نویسندگان وبلاگ fatima
آمار وبلاگ unique visitors :
لوگوی دوستان
سلام خیلیا تو نظرات گفته بودن وبلاگم دیر باز میشه یا مشکل داره یا با بعضی از کارتای نت باز نمیکنه...... خلاصه با اینکه روی این وبلاگ خیلی زحمت کشیدم و قالبش ساختم و بازدید زیادیم داشته میخوام اسباب کشی کنم به بلاگفا .... از همه اونایی که منو لینک کردن ولینکشونو دارم:: من لینکتونو تو وبلاگ جدیدم میزارم شمام لطف کنین تو لینکتون آدرس جدیدم بزارین.....(ممنون ) خلاصه ما رفتیم ولی تو یه وب جدید در خدمتیم آیدی و ایمیلم فرق نکرده.........منتظر میلاتون هستم راستی اونایی که عضو خبرنامه بودن و با میل هاشون ماروشرمند ه کردن..... وحالا آدرس جدیدم....... http://fatima-2khtaripak3.blogfa.com/ واسه همتون آرزوی موفقیت میکنم به وسعت قلب يك پروانه ....پروانه بعضي ها را خيلي دوست داريم وبه ديدنشان عادت كرده ايم ..وزماني كه از پيش ما ميروند در دل مي گوئيم عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست هر لحظه هر دم صدائی مرا ميخواند درآ یه حدیث قدسی اومده که : شبي.... به گوشه ي خلوت............... خدا خدا كردم لیلة الرغائب اللهم اهلّه علینا بالأمن و الأمان و السلّامة و الإیمان ربّی و ربّک الله عّز و جلّ شب عشق و شب شور و عشقبازی با نور و النور شب ناله های فراق میگویند که بهشت را به بها دهند و نه به بهانه .. امشب اون شب است که بهائی برای بهشتی شدن خودتون عرضه کنید .. هر چند که دیوانه تر از من دگری نیست دیوانه ترم کن ..که به از این ...... هنری نیست از خویش مران...... بهر خدا........ ای شه خوبان آنرا....... که به جز کوی تو........................... جائی دگری نیست ******************** در محفل مشتاقان.................. ای ماه ...............تجّلی کن کز درد فراق تو..................... افسرده................ شده جانها آنکس که گرفتار.............. انوار.............. جمالت شد باید ز فراق تو .....................سر زد........... به بیابانها بخوان به نام رهایی ! بخوان به نام بلوغ ! بخوان به نام صاعقه در التهاب شب . بخوان به نام ساقه امید در پهندشت یاس ! بخوان به نام خالق خورشید . و عشق را به اسم اعظم معشوق ، از پس یلدای بی تنفس دیجور ، نور باران کن . بخوان نبی گرامی ! بخوان رسول عشق و امید ! بخوان به نام نامی توحید ! راستی منم امروز روزه گرفتم موقع افطار با یادتون هستم عمر ما را مهلت امروز و فرداي تو نيست سلام همتونو دوست دارم از خدا خواستم عادتهاي زشت را تركم بدهد. از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد.



.هنوز عضون ولازم نیست غضو بشن چون هنوزم عضون

خدايا چقدر دلمان تنگ شده است.......اما خود كلمه دلمان تنگ شده است يعني چه؟ يعني قلبمان كوچك مي شود يا دل مخصوص دلتنگي چيزي است.. كه نه ديدني است ..نه لمس كردني يا شايد همان حس غريبي است كه باعث مي شود.. تپش قلب زياد شود ونفسها همچون سوزني به سينه فرو رود .همان حسي را مي گويم كه از انگشت پا شروع مي شود ومثل موج به سمت بالا مي رود ..گريه مان مي گيرد...وبي قراري مردمك ..چشمانمان را گشاد مي كند...
من مي گويم دل تنگ شدن يعني پروانه شدن
نمي دانم چرا به ياد پروانه افتادم.. شايد چون ظريف است.. ورنگارنگي بالهايش مرا به ياد احساسهاي لطيف و قشنگ مي اندازد...پروانه عاشق تست ودلتنگ واز بس كه دلش تنگ ميشود ...يكدفعه تمام تنش قلب مي شود......... وچون روح... براي ماندن در جسم خود.. جا كم مي اورد... او مي ميرد...........
پروانه با تمام وجود دلتنگ مي شود.......دلم مي خواست من هم پروانه بودم...اما نه ...فكرش را كه مي كنم ميخواهم قلبي به وسعت يك پروانه داشته باشم.............
من كه يك امروز مهمان توام, فردا چرا؟
فرياد ميزند که من تورا می خواهم...
و من با تمام وجودم اين فرياد را ميشنوم
من حتی صدای تپش های قلبی را می شنوم
و حس ميکنم قلبی ديگر درون قلبم ميتپد
او مرا ميخواند
او مرا ميخواهد
بدون اينکه به زبان بياورد
دور ميشود ولی
من او را به خود نزديکتر از پيش می يابم
چون امروز ديگر قلبش و تمام وجودش در وجود من است
او از آن من است
او زندانی قلب من است
((کنتُ کنز مخفیا فاحببتُ أن أُعرف ..فخلقتُ الخلقَ لکی أُعرف))
گنجی پنهان بودم دوست داشتم شناخته شوم پس انسان را بیافریدم تا شناخته گردم.
آفرینش انسان با محبت وعشق شروع شد.
تو شمعی جاودانه هستی و دل من پروانه وار گرد وجود تو می چرخد تو اصل وبنیاد همه آفرینش هستی و معشوقه من ( برای همه جانی و برا ی من جانانی)
ز روي صدق.............. به دلخستگان ..........................دعا كردم
ز سينه.............. آه كشيدم........... دلم................. آه.... شكست
در آن شكستگي دل............... چه گريه ها كردم
به شوق سجده .................فتادم ...........به خاك گرم نياز
نمازهاي ز كف رفته.............. را قضا كردم
در آن صفاي سحر................... با طواف كعبه ي عشق
ز مروه.............. سعي ..........پر از جذبه............. تا صفا كردم
چه حال رفت................. ندانم.............. كه با عنايت اشك
به بحر.......... رهت ....................بي منتها............... شنا كردم
ز تن رها شدم و.................... روح من.................. صعود گرفت
به دل............................. هواي ملاقات............ كبريا كردم
صداي ................بال ملايك............................ نشست در گوشم
هماي عشق شدم..................... سير در سما كردم
چكيد................ اشك خلوصم................... به بالهاي سپاس
چو................. با ملايكه............... پرواز............. تا خدا كردم
چه گويمت.............. كه چه شد ...................جذبه بود و رحمت دوست
به حيرتم............. كه كجا بودم و................. چها كردم
ز بخت بد................. پس از آن شب ..................روا ن پاكم را
به دست........... نفس هوس آزما.................. فنا كردم
كنون................. سزاست................. بر احوال خود................... بگريم زار
از آنكه............... حال مناجات....................... را ..........رها كردم
هواي نفس ندانم................. چه كرد............. با دل من
كه خويش را................ ز شب عاشقان............. جدا كردم
خداي من................ همه دم....................... باب رحمتت... بازست
منم كه از تو...................... جدا ماندم و... خطا كردم
بهار عشق... خزان شد........ چه بي خبر.... ماندم
گريخت.................. فيض سحر ................اين خطا چرا كردم
رواست............... برق ندامت....................... بسوزدم همه عمر
كه با اطاعت دل......................... پشت بر خدا كردم 



من كه يك امروز مهمان توام, فردا چرا؟ 
فرياد ميزند که من تورا می خواهم...
و من با تمام وجودم اين فرياد را ميشنوم
من حتی صدای تپش های قلبی را می شنوم
و حس ميکنم قلبی ديگر درون قلبم ميتپد
او مرا ميخواند
او مرا ميخواهد
بدون اينکه به زبان بياورد
دور ميشود ولی
من او را به خود نزديکتر از پيش می يابم
چون امروز ديگر قلبش و تمام وجودش در وجود من است
او از آن من است
او زندانی قلب من است
من 






خدا فرمود:خودت بايد آنها را رها كني.
I asked god to take away my habit
God said, no It is not for me to take away, but for you to give it up
فرمود: لازم نيست، روحش سالم است؛ جسم هم كه موقت است.
I asked god to make my handicapped child whole
God said, no body is only temporary
از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.
فرمود: صبر، حاصل سختي و رنج است. عطاكردني نيست، آموختني است.
I asked god to grant me patience
God said, no Patience is a byproduct of tribulation
It isn't granted, it is learned
گفتم: مرا خوشبخت كن.
فرمود: نعمت از من خوشبخت شدن از تو.
I asked god to give me happiness
God said, no I give you blessings happiness is up to you
از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند.
فرمود: رنج از دلبستگيهاي دنيايي جدا و به من نزديكترت ميكند.
I asked god to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me
از او خواستم روحم را رشد دهد.
فرمود: نه تو خودت بايد رشد كني. من فقط شاخ و برگ اضافيات را هرس ميكنم تا بارور شوي
I asked god to make my spirit grow
God said, no You must grow on your own
But I will prune you to make you fruitful
از خدا خواستم كاري كند كه از زندگي لذت كامل ببرم.
فرمود: براي اين كار من به تو زندگي دادهام.
I asked god for all things that I might enjoy life
God said, no I will give you life, so that you may enjoy all things
از خدا خواستم كمكم كند همانقدر كه او مرا دوست دارد، من هم ديگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد.
I asked god to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea 

